تبليغاتX
یه عاشق

یه عاشق

بهترین و بزرگترین وبلاگ جوک sms و عشق

درباره وبلاگ

دلم تنگ است

نمي دانم ز تنهايي

پناه أرم كدامين سوي

پريشان حالم و بي تاب مي گريم

وقلبم بي امان محتاج مهر توست

نمي داني چه غمگين

رهسپار لحظه هاي بيقرارم من

به دنبال تو همچون كودكي هستم

و معصومانه مي جويم

پناه شانه هايت را

كه شايد اندكي

أرام گيرد دل

دلم تنگ است و تنهايي

به لب مي أورد جانم

به دنبال تو مي گردم

به سويت پيش مي أيم

چه شيرين است

پر از احساس يك خوشبختي نابم

پر از اميد سبز خوب ديدارم

و مي خواهم كه نامت

را به لوح سينه بنگارم

ونجوايي كنم در دل

و گويم تا ابد

*من دوستت دارم*

سرویس smsمن:
09113158313
برام مسج بزنيد.
در ضمن در اخر
بنويسيد بازديد كننده
بلاگ ferari20006

RSS

جوك....

دو دانشجوی رشته دکترای علوم رایانه در خیابان یکدیگر را می بینند .اولی متوجه می‌شود که دومی یک دوچرخه بسیار نو و شیک همراه دارد .
- هی! عجب دوچرخهء قشنگی! از کجا آوردیش؟

دومی جواب داد
- خوب... دیروز از کلاس که بر می گشتم دختر همسایه که اخیراً ملکهء زیبایی شده با این دوچرخه اومد توی خونهء ما. خیلی هیجان زده و شاد دوید به طرف من و تمام لباس‌هاشو  درآورد و به من گفت که «هر چی» دلم بخواد می تونم تصاحب کنم...

اولی گفت:
- واقعاً انتخاب خوبی کردی. فکر نمی‌کنم لباس‌هاش به دردت بخوره .

 

یک خانم و یک آقا که سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حرکت قطار متوجه شدند که در این کوپه درجه یک که تختخواب دار بود، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد کوپه نشد .
ساعتها سفر در سکوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی بافتن بود.
شب که وقت خواب رسید خانم تخت طبقهء بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال کردند. اما مدتی نگذشته بود که خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی در حق من بفرمائید؟
- چه لطفی؟
- من خیلی سردمه. میشه از مهماندار قطار برای من یک پتوی اضافی بگیرید؟
- من یه پیشنهاد دارم!
- چه پیشنهادی؟
- فقط برای همین امشب، تصور کنیم که زن و شوهر هستیم .
زن ریزخندی کرد و با شیطنت گفت:
- چه اشکال داره؟ موافقم!
- قبول؟
- قبول!
- حالا مثل بچه آدم خودت پاشو برو از مهموندار پتو بگیر. من خوابم میاد. دیگه هم مزاحم من نشو.

 

یک خانم برای طرح مشکلش به کلیسا رفت.
او با کشیش ملاقات کرد و برایش گفت: من دو طوطی ماده دارم که فوق العاده زیبا هستند. اما متاسفانه فقط یک جمله بلدند که بگویند «ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟». این موضوع برای من واقعا دردسر شده و آبروی من را به خطرا انداخته. از شما کمک میخواهم. من را راهنمایی کنم که چگونه آنها را اصلاح کنم؟

کشیش که از حرفهای خانم خیلی جا خورده بود گفت: این واقعاً جای تاسف دارد که طوطی های شما چنین عبارتی را بلدند... من یک جفت طوطی نر در کلیسا دارم. آنها خیلی خوب حرف میزنند و اغلب اوقات دعا میخوانند. به شما توصیه میکنم طوطیهایتان را مدتی به من بسپارید. شاید در مجاورت طوطی های من آنها به جای آن عبارت وحشتناک یاد بگیرند کمی دعا بخوانند .

خانم که از این پیشنهاد خیلی خوشحال شده بود با کمال میل پذیرفت. فردای آن روز خانم با قفس طوطی های خود به کلیسا رفت و به اطاق پشتی نزد کشیش رفت. کشیش در قفس طوطی هایش را باز کرد و خانم طوطی های ماده را داخل قفس کشیش انداخت .

یکی از طوطی های ماده گفت: ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟

طوطی های نر نگاهی به همدیگر انداختند. سپس یکی به دیگری گفت: اون کتاب دعا رو بذار کنار. دعاهامون مستجاب شد !

به قلم : علی میرزاجانزاده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 20:38 موضوع: | +

T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I

طراح قالب های بلاگفا