|
یه عاشق
|
||
|
بهترین و بزرگترین وبلاگ جوک sms و عشق |
||
|
درباره وبلاگ
دلم تنگ است
فهرست اصلی دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
www.mahsasaeid.blogfa.com
|
الفبای عشق ...
تو الفباي عشق را شناختم * نداي قلب عاشقم را به گوش همه رساندم * به تو و کلبه عشقمان باليدم * تو همه گمشده ام شدي * حال که اين چنين شيفته تو ام * باش تا در کنارت آرامش يابم
به قلم : علی میرزاجانزاده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 17:32 موضوع: | + زندگی ... جوک با حال
تو جاده پليس جلو يه ماشين رو مي گيره و ميگه چون از صبح اولين كسي هستي كه كمربند ايمني بستي برنده 58هزار تومن پول شدي. حالا مي خواي باهاش چيكار كني؟ مرد مي گه: مي رم گواهينامه مي گيرم . زنش سريع مي گه: جناب سروان اين وقتي اكس مي زنه پرت و پلا مي گه . بچشون از اون پشت مي گه: بابا نگفتم با ماشين دزدي قاچاق نكنيم؟ يه صدا از صندوق عقب مي ياد : از مرز رد شديم يا نه؟ از يکی ميپرسن گشنگي سخت تره يا عاشقي ؟ ميگه از قديم گفتن گشنگي نكشيدي كه عاشقي يادت بره ولي شما تا حالا تو خيابون دستشوئيت نگرفته كه جفتش يادت بره؟؟؟؟ غضنفر كيس كامپيوترش رو ميبره نمايندگي و ميگه: آقا اينو براي ما تعمير كنين، مسئول پذيرش ميگه: چه مشكلي داره؟ غضنفر ميگه: والا نميدونم چرا چند روزه جا ليوانيش بيرون نمياد يارو ميره ديوونه خونه ميبينه همه تو صف واستادن دارن يكييكي تو يه سوراخه نگاه ميكنن بعد دوباره ميرن ته صف واميسن. يارو كنجكاو ميشه ببينه تو سوراخه چه خبره، خودش هم ميره تو صف واميسه و تو سوراخه رو نگاه ميكنه هيچي نميبينه، يه بار ديگه تو صف واميسه بازم هيچي نميبينه، از يكي ميپرسه: شما چي رو نگاه ميكنين؟ من كه هر چي نگاه ميكنم هيچي نميبينم. يارو بهش ميگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داريم اين تو رو نگاه ميكنيم هنوز هيچي نميبينيم، تو ميخواي با دو بار نگاه كردن چيزي ببيني؟!! یه روز يه مردي در اصفهان در يه خانه اي را ميزنه و مقدار آب براي رفع تشنگي درخواست ميكنه دختر بچه اي دم در ميايد و يك كاسه دوغ خنك به مرد ميده ، وقتي مرد تا آخر دوغ را سر ميكشد به دختره ميگه كوچولو شما هر كه درب خانه تان را بزنه و آب بخواهد بهش دوغ خنك ميديد دختر بچه ميگه نه بابا ديشب مهمان داشتيم دوغ درستكرديم منتها سوسك افتاد توش براي همين چون مي خواستيم دور نريزيم داديم شما خورديد ، با شنيدن اين حرف مرد عصباني ميشه و ميزنه كاسه دوغ را ميشكنه، آنوقت دختر داد ميزنه و ميگه مامان - مامان اين آقائه زد كاسه غذاي سگمان رو شكست دفعه یه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگی ميمرده .... خلاصه هی ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميکشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلک راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود داشتم ميمردما يه تهرانيه ميره خواستگاري، پدر دختره ميپرسه: خونه داري؟ ميگه: نه! ماشين داري؟ نه! كار داري؟ نه! پدر دختره شاكي ميگه: پس چي داري كه اومدي خواستگاري؟ تهرونيه ميگه: پشت مو رو داشته باش. اين هم يه مطلب درباره طريقي نمره گرفتن........... حالت اول : رابطه بین نمره و دانشجو با فعل شدن صرف میشه . مثلا فیزیک ۱۷ شدم. (آفرین گل پسر درس خون) حالت دوم: این حالت با فعل دادن صرف میشود . مثلا ریاضی بهم ۸ داد . ( مرتیکه عوضی اصلا راه نمیده.) حالت سوم : این حالت با فعل گرفتم بیان میشود . مثلا این فیزیک بلاخره یه دونه ۱۰گرفتم . ( دهنم صاف شد .) در همین راستا چند حالت برای کسب نمره هم وجود داره : ۱ـ روش کسب نمره قبل از امتحان : بچه ها سه بار از کل کتاب ها رو دوره میکنید . بعد سه بار دیگه از روی اونها مرور میکنید . بعد سه بار از روی اونها رونویسی میکنید. بعد سه بار اونها رو حفظ میکنید . بعد سه بار اونها رو از بر میکنید . مطمین باشید که نمره خوب میگیرید . ( اگه دیگه نمره خوب نگرفتی انصافا برو ترک تحصیل کن . ملت علاف موندن) ۲ـ روش کسب نمره موقع امتحان : همون قصه همیشگی ابر و باد و مه و خورشید و فلک که دست به دست هم میدن تا امدادهای غیبی برسه و شما نمره بگیرید . که البته این مبحث بسیار تخصصی بوده و انواع روش ها و شگردهای بروز این مبحث توسط اساتید مجرب بعدا نوشته خواهد شد. ( مراقب باش گیر نیفتی اخوی ) ۳ـ روش کسب نمره بعد از امتحان : این روش مخصوص مخ زن های عزیز میباشد اگه تو این حرفه تبحر دارید کارتون درسته درسته . برید و یه تیلیت مغز اساسی از مخ استاد و معلم و هر کسی که میتونه نمره رو بهتون بده درست کنید . اگه زن بود که سعی کنید یه جور ازش راه بگیرید . اگه هم مرد بود سعی کنید بهش راه بدید. (نمره ۷ میگیره میره دو ساعت با استاد مذاکره میکنه با ۱۸ میاد بیرون.) یک روز یک اصفهانی به پسرش میگه بابا برو در خونه همسایه و اره انها رو بگیر پسر میره و میاد میگه بابا نداد بابا میگه محترمانه بگو پسر میره و محترمانه میگه و بعد میاد میگه بابا نداد بابا باز میگه این دفعه برو خواهش کن پسر میره و بعد میاد میگه بابا نداد گفت به تو بگم که ما اره نداریم و بعد بابا میگه که عجب مردم خسیسی نمیخواد برو اره خودمونو از تو انباری ور دار بیار بقیه در ادامه مطلب
به قلم : علی میرزاجانزاده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 17:26 موضوع: | + آفلاین ..
اين بار اما نتونستم که بگم هر چي خدا خواست خبر از دلم گرفتم صد دفعه شما رو مي خواست چه قد سخته گل آرزوهات را در بغل کس دیگری ببینی و هزار بار در خود بشکنی و زیر لب بگی,گل من باغچه جدید مبارک کنفرانس بين المللي شناخت طبيعت انسان بوده، اول انگليسيه مياد ميگه: انسان قائم به ذاته و يک ساعت سخنراني فلسفي ميکنه. بعد هنديه مياد ميگه: روح انسان بر جسمش مستوليه و اون هم دو ساعت سخنراني ميکنه. نوبت ترکه ميشه، مياد پشت ميکروفون، ميگه: اصولاً انسانها همه يا کونيند يا کس خل!! همه ملت سر وصداشون در مياد که: يعني چي آقا؟ اين حرفا چيه تو کنفرانس تخصصي؟ ترکه ميگه: صبر کنيد! من ثابت ميکنم! اشاره ميکنه به يه بابايي ميگه: براي مثال آقا شما بيا بالا. يارو ميره بالا.
به قلم : علی میرزاجانزاده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 16:46 موضوع: | + فرهنگ لغت
يه فرهنگ لغت تازه ديدم براتون ميگزارم بخونيد حالش ببريد آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود.
![]() ![]()
اميدوارم يه کمی سر حال اومده باشيد برای اينکه منم خوشحال بشم ميتونيدنظر موافق ومخالفتون اعلام کنيد
به قلم : علی میرزاجانزاده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 23:49 موضوع: | + جوك....
دو دانشجوی رشته دکترای علوم رایانه در خیابان یکدیگر را می بینند .اولی متوجه میشود که دومی یک دوچرخه بسیار نو و شیک همراه دارد . دومی جواب داد اولی گفت: یک خانم و یک آقا که سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حرکت قطار متوجه شدند که در این کوپه درجه یک که تختخواب دار بود، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد کوپه نشد . یک خانم برای طرح مشکلش به کلیسا رفت. کشیش که از حرفهای خانم خیلی جا خورده بود گفت: این واقعاً جای تاسف دارد که طوطی های شما چنین عبارتی را بلدند... من یک جفت طوطی نر در کلیسا دارم. آنها خیلی خوب حرف میزنند و اغلب اوقات دعا میخوانند. به شما توصیه میکنم طوطیهایتان را مدتی به من بسپارید. شاید در مجاورت طوطی های من آنها به جای آن عبارت وحشتناک یاد بگیرند کمی دعا بخوانند . خانم که از این پیشنهاد خیلی خوشحال شده بود با کمال میل پذیرفت. فردای آن روز خانم با قفس طوطی های خود به کلیسا رفت و به اطاق پشتی نزد کشیش رفت. کشیش در قفس طوطی هایش را باز کرد و خانم طوطی های ماده را داخل قفس کشیش انداخت . یکی از طوطی های ماده گفت: ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟ طوطی های نر نگاهی به همدیگر انداختند. سپس یکی به دیگری گفت: اون کتاب دعا رو بذار کنار. دعاهامون مستجاب شد !
به قلم : علی میرزاجانزاده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 20:38 موضوع: | + جديد...
اسمت رو باغچه نوشتم . شکفت! روی درخت نوشتم .میوه داد . توی صحرت نوشتم . لاله زار شد !آخه عزیزم پشکل هم اسم شد ؟!
اگر زنبور دنبال یه گل خوشگل می گشت جون هر کی دوست داری نگو من کجام . پینوکیو می ره سر خاک باباش می گه : عروسکی بودم برات . که تو بهم نفس دادی بی معرفت شدی .... محل نمی ذاری.... اس ام اس نمی دی ...... خمودتو واسه ما می گیری .....این همه بی محلی واسه چیه ؟حالا خوبه فقط چی توز از عکست برای تبلیغ استفاده کرده ! براساس آخرین کشفیات باستان شناسان عامل قتل هابیل . تبعیضبین فرزندان بوده . چون آدم فقط هابیل می گفته : مربا بده بابا ! از این به بعد اس ام اس هایت را برای حیف نان بفرست او به ما ابلاغ می کند . ما با رعیت جماعت اس ام اس بازی نمی کنیم تو این ساعت قرار بود تو جنگل یه جلسه ی مهم بر قرار بشه ولی نمیشه می دونی چرا؟ آخه این الاغه نرفته جلسه و داره اس ام اس می خونه ! چشمهای درشت و زیبایت را که به من می دوزی و با لبهای زیبا آواز می خوانی . احساس می کنم که بیش از همیشه عاشقت هستم . تو زیبا ترین قورباغه ی این برکه ای
به قلم : علی میرزاجانزاده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 20:27 موضوع: | + این چه عشقیست.....
این چه عشقی ست که در دل دارم
به قلم : علی میرزاجانزاده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 18:38 موضوع: | + برو با یارت عزیزم....
برو با یارت عزیزم ..
رها کن این دل منو الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم اما.. یه قول بهم بده .. یارتو تنها نذاری که مثل من اسیر بشه .. آواره از خونه بشه من هم یه قول بهت میدم.. یه روز.. یه روز فراموشت کنم
به قلم : علی میرزاجانزاده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 18:36 موضوع: | + برات می نویسم....
خسته ام از نوشتن کلام عشق.... احساس آن در وجودمباقی مانده است به خاطر وجود تو اس ای بهترینم.... اگر مینویسم از عشق ، بدان که تنها از تو و از عشق تو می نویسم.... مینویسم که تو بهترینی .. مینویسم که تو لایق ترینی.... مینویسم تا بخوانی و به خودت افتخار کنی... افتخار کنی که مانند تو کسی نیست! مثل تو کسی عاشق نیست ، به پاکی و نجابت تو کسی در این دنیا پیدا نخواهد شد!
تو پاکترینی ، تو بهترینی ای نازنینم... تا زمانی که تو برای من باشی ، عشق من باشی خواهم نوشت ... تمام این احساسات عاشقانه که در این دفتر عشق میخوانی برای تو و به خاطر وجود تو هست.... اگر اینهمه احساسات زیبا در وجود من است ، به خاطر تو هست و همه آنها را مدیون تو هستم عزیزم.... میدانم که بعد از تو دیگر تنهایم و عشقی را نخواهم یافت زیرا عشق واقعی در این زمانه دیگر نیست ، و اگر هنوز کلامی از عشق در این دنیاست آن عشق و آن کلام مقدس تویی! و افتخار میکنم به خودم که همان یک عاشق واقعی در این دنیا نیز عشق من است!
عزیزم تو را خیلی دوست میدارم .... ای اولین و آخرین عشق در این دنیا تو را می پرستم و دیوانه وار عاشقت هستم...
اگر تورا تو میگم دل خور نشی اخه تورو از وجود خودم حس میکنم مهسا
به قلم : علی میرزاجانزاده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 15:32 موضوع: | + کاش می دونستی....
کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد بي تو بودن گرفته کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده کاش مي دانستي چقدر دلواپس توام کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام و چقدر به حضور سبزت محتاجم و همیشه از خودم می پرسم این همه که من به تو فکر کنم تو هم به من فکر می کنی؟
به قلم : علی میرزاجانزاده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 15:30 موضوع: | + چند جمله زیبا......
امدم عاشق شدم دیدم دروغه امدم دوستش داشتم بازم دیدم دروغه منو یک بازیچه قرار داد و با تمام احساسات من بازی کرد و رفت رفت تا در کنار کسی دیگر مزه خوشبختی را بیابد با تمام وجودم از هر چه عشق و دوست داشتنه متنفر شدم چه جور میشه قبول کرد کسی که ۱۴ ماه ابراز عشق و علاقه میکرد حالا منو خیلی راحت کنار خیابان بکارد و کارش را به من ترجیح دهد شما جواب منو بدهید من گمان می کردم دوست داشتن4 فصلش همه آراستگیست من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی سبزه یخ می زند از سردی دی من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلبها آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند من چه می دانستم.... اگر بگریم گویند که عاشق است من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر آن بنهی ای کاش تنها یکنفر هم در این دنیا مرا یاری کند
به قلم : علی میرزاجانزاده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 15:28 موضوع: | + عاشقت بودم......
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کني
به قلم : علی میرزاجانزاده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 15:26 موضوع: | + طلای ناب..
سلام به بروبچ . امروز با یه شعر قشنگ اومدم که اسمش طلای ناب
تو تنهايي مي پوسم توحسرتت مي سوزم براي باز ديدنت به جاده چشم مي دوزم ثانيه ها دير مي گذرن اما بازم در گذرن بازم تو رويا تويي و چشمات که از من ميگذرن بودن تو شده سراب لذت ديدنت تو خواب کم ميارم وقتي که باز اشکام ميريزن مثل آب وقتي که از خواب پا ميشم باز تنها مثل هميشم تو نيستي و من ميسوزم خشک ميشه باز رگ و ريشم باز اومدي منم تو خواب غني تر از طلاي ناب وقتي دوباره پا ميشم بودن تو ميشه بر آب تقدير من تنهاييا خوشبختيم شد سهم کيا تو زندگيم بودي عزيز بي تو خوش دل به چيا عزيزترين شبم شبت فداي چشماهو تنت بوسه عشق بوسه
به قلم : علی میرزاجانزاده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 15:13 موضوع: | + جوک جدید
به ترکه ميگن شما پسرت رو بيشتر دوست داري يا چلو کباب رو؟ ترکه ميگه : بابا تو رو به خدا ما رو سر دو راهي قرار ندين !!!!
ترکه مياد شيشه عينکشو پاک کنه يهو جو ميگيردش خونه تکوني ميکنه!!!!!!!!!! اصفهانيه ميره مسابقه رالي شرکت ميکنه ؛ وسط راه مسافر سوار ميکنه!!! يه دختره از يه آخونده ميپرسه : اگه من با يه پسر دوست بشم چي ميشه ؟ آخونده ميگه اي واي اين حرفها چيه زشته . دختره ميگه : خوب حالا اگه من با شما دوست بشم چي ؟ آخونده ميگه : اي ناقلا ميخواي بري بهشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ترکه داشته شير مي خورده بعد يهو خفه ميشه ميميره اگه گفتين واسه چي ؟ آخه گاوه مي شينه رو ترکه!!!!! ترکه ميره مکه برميگرده بهش ميگن چه خبر بود ؟ ميگه : هيچي بابا بازم خدا خونه نبود همه تو حياط ولو شده بودن !!!!!!! ترکه از بچه اش ميپرسه عزيزم چند سالته ؟ بچه ميگه : ۱۵ سالمه! ترکه يکي محکم ميزنه تو سر بچه اش ميگه : خاک تو اون سرت کنم هم سن و سالهاي تو الان بيست سالشونه !!!! يه بسيجيه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش ميگه : عزيزم باباتو بپيچون با هم بريم نماز جمعه!!!!!!!!!!!!!!!!! ترکه ريش بزي ميذاره آقا گرگه ميخوردش!!!؟؟؟! ترکه چايي شيرين درست ميکنه ميبينه خيلي شيرين شده ميگه چه کار کنم ميگيره چهار دور برعکس دور ميده !!!!! بعد از زلزله بم يه ترکه رو از زير آوار در ميارن . ترکه دستش موبايل بوده ميگه ويبراتو رو حال اومديد !؟!؟!؟!؟!؟! ترکه ميره کتاب فروشي ميگه : آقا کتاب « ترک دانا » داريد ؟ طرف يه کم فکر ميکنه ميگه : نه آقا ما کتاب تخيلي نداريم !!!!!!!!!! اصفهانيه يه مگس مي افته تو چايش مگس رو در مياره ميگه :زود باش تف کن !!!! اما چند تا بيت از شعر هاي طنز ميازار موري که دانه کش است که مادر زنش لات و چاقو کش است اگر داري تو عقل و دانش و هوش بـــرو ديـپـلـم بگـــير فـالـوده بـفروش سعديا مرد نکونام نميرد هرگز مرده آن است که مشتش بزني جم نخورد ما سرخوشان مست دل از دست داده ايم الان دو روز در صف واحد ايستاده ايم کبوتر با کبوتر باز با باز گرفت مادر زنم ناگه مرا گاز چنين گفت رستم به اسفنديار که من گشنمه نون سنگک بيار هر چه از دوست رسد نيکوست آب شلغم بهتر از آب کدوست دوست آنست که گيرد دست دوست در هوا روي زمين نزد خروس
به قلم : علی میرزاجانزاده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 ساعت 21:46 موضوع: | + جوک باحال.........
- شهرداري قزوين تو پارکاش تابلو زده نوشته لطفا گل بچينيد
- شهردار تبريز اعلام کرد که ميخواد مسير تهران- تبريز و برعکس رو آسفالت کنه.؟؟
- اصفهونيا رو از چهار تا چيز ميشه شناخت:
- عيد مبعث مبارک باد ( انجمن رويت ماه اردبيل)
- يه مرده تو رستوران غذاش و مي زاره روي ميز و مي ره دستشويي براي اينکه کسي به غذاش دست نزنه يه يادداشت مي زاره کنارش که کسي به غذاي من دست نزنه زيرش هم امضا مي کنه قهرمان بوکس. بعد مياد مي بينه غذاش نيست و جاش يه يادداشته که نوشته: من غذات و بردم. قهرمان دو !
| |